خرید بک لینک
خدا ب من یه راه فرار نشون بده. من از دنیا و آدماش می ترسم. راستی راستی قدیما آدما با وفاتر بودن؟ یا این ک من بچه بودم نمی فهمیدم؟ اینقد دارم دور و برم خیانتای مدرن می بینم ک حالم از همه چی بده. یادش ب خیر قدیما وقتی ب یکی می گفتی دوست پسر دارم، می رفت و پشت سرشم نگا نمی کرد. الان یه جوری شده حتی بگی

برچسب: نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 2:35

رفته ای امتحان بدهی، و من دارم می روم خانه. هر یک ثانیه ک توی پارک منتظرت نشسته بودم روزها بود. همه ی نیمکت ها را آفتاب پر کرده. می نشینی توی سایه ی درختی ک از لابه لاش خورشید سرک می کشد. قهریم مثلا. هی نگاهت را از روی برگه ها برمی داری و ب من زل می زنی. من هم هی سرم را می گیرم پایین ک مثلا ندیده ا

برچسب: نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 2:35

این آخر هفته با راحول و هادی خیلی خوش گذشت. گرچه نبودنت خیلی حس می شد. نزدیک خونه ی راحول اینا یه پارک بانوان هست ک صبحا می رفتیم می دویدیم. راحول کلی برنامه چیده بود ولی من نصفشم نرفتم. یه وقتام هست ک تو خونه نشستن و باقلوا بازی کردن گروهی بیشتر از بیرون رفتن کیف داره.یه شب ام رفتیم یه پارک نزدیک خ

برچسب: نویسنده: شیوا مرادی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 2:35

صفحه بندی